محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
721
مخزن الأدوية ( ط . ج )
مجاز و تدبير آن آنست كه برگ قسم كبير سفيد آن را بگيرند و دو شبانه روز در سركه بخيسانند و دو سه بار سركه را تغيير دهند پس شسته خشك كنند و نيم كوفته با روغن بادام چرب كرده در اسهال مواد سوداوى و بلغمى تربد مدبر و افتيمون و پوست هليله زرد و گل سرخ و رب السوس و زيره كرمانى و نمك هندى و در اسهال ماء اصفر و بلغم ايرسا و توبال النحاس و اسارون و عصاره غافث و افسنتين و سنبل الطيب و مصطكى و مرمكى صدفى و سكنجبين و نمك هندى و هليله زرد و تخم كرفس بستانى و امثال آن اضافه نمايند و شرب آن با آب عنب الثعلب و آب رازيانه و خيارشنبر اولى است و سبب اطلاع بر مازريون را ملا احمد تبتى در تاريخ الحكماى خود چنين نوشته كه از جمله اتفاقات عجيبه آنست كه مستسقى بود در بصره كه جميع اطبا از معالجه آن عاجز آمده بالاتفاق گفتند كه اين قابل علاج نيست چون اين حكايت شنيد اميد از حيات خود منقطع گردانيده گفت مرا بگذاريد كه چند روز كه حيات دارم آنچه خواهم بخورم و به گرسنگى نميرم اطبا گفتند تو به هر چه ميل دارى بخور كه بعد از آن هيچ كس مانع تو نخواهد بود پس آن مرد گفت مرا بر سر كوچه بريد كه آنچه خاطر من خواهد از جماعتى كه در كوچهها مىگردند و چيزهاى خوردنى و حلاوى مىفروشند بخرم و بخورم چنان كردند . اتفاقاً اول بار نظر او بر شخصى افتاد كه ملخ پخته مىفروخت . طبيعت ملهمه او ميل به آن كرد از آن ملخ پخته قدرى صالح خريده تناول نمود بعد از ساعتى شروع به اسهال كرد و چندان آب زرد متعفن از شكم آن مستسقى بيرون آمد كه گمان هيچ احدى نبود كه اين مقدار آب در بدن آدمى تواند بود امّا بعد از آن بالكليه از آن مرض نجات يافت چنان كه هيچ كس او را نمىتوانست شناخت چون اين خبر به اطبايى كه مدّتى در معالجه او اوقات صرف نموده و از علاج مأيوس شده دست از معالجه برداشته بودند رسيد حيرت ايشان زياده شد چه ملخ بالطبع قابض است نه مسهل بالاخره يكى از آن اطباء كه حدت ذهن او نسبت به ساير طبيبان ديگر زياده و قوى بود بايع ملخ را طلبيده از وى پرسيد كه تو اين ملخ را از كجا صيد كردى و چطور زمينى بود و در آن زمين چه گياه بود گفت من اين ملخ را از جايى صيد كردم كه در آن موضع غير از مازريون هيچ درخت ديگر نبود و خوراك اين ملخان همان مازريون بود پس آن طبيب چون اين حكايت شنيد خاطرش از آن فارغ شد چه خاصيت مازريون اسهال رطوبات رقيقه است غايتش آنكه چون قوّت اسهال آن بسيار قوىتر است چنان كه اگر به وزن يك درهم تنها از مازريون به شخصى دهند يحتمل كه آن اسهال آرد كه حبس آن ممكن نباشد و بنا بر خطرى و غايلهاى كه دارد مازريون را تنها بدون مصلحات استعمال نمىنمايند و عند الضرورت با مصلحات امتزاج نموده استعمال مىنمايند و آنجا دو طبخ يافته يكى در شكم ملخ و ديگر در آب كه ملخ فروش نموده و كسر كيفيت آن شده و به اصلاح و اعتدال آمده و لهذا از آن اين عمل بىخطر و غايله به ظهور آمد و اين از الهامات جناب بارى است تقدس و تعالى مر طبيعت را . طبيعت آن : در آخر سيّم و در چهارم نيز گرم و خشك گفتهاند . افعال و خواص آن : جالى و منقى و مقشر و بسيار حريف تند . * اعضاء الرأس * مضمضه به طبيخ آن خصوصاً سياه آن مسكن درد دندان و چون بر پارچهاى از برگ آن فلفل سوده ماليده بر دندان گذارند نيز مسكن وجع آنست . * اعضاء الغذاء و النفض * مسهل ماء اصفر و حيات و حب القرع و جهت استسقاى زقى و لحمى و يرقان و ضعف گرده نافع خصوصاً برگ تر و تازه آن كه در هنگام گل آن اخذ نموده در سركه به دستور مزبور خيسانيده خشك نموده مقدار شش قيراط آن را در يك رطل و نيم آب جوش دهند تا به ثلث رسد و صاف نموده بياشامند اسهال حيات و حب القرع نمايد به تخصيص كه با فودنج جبلى جوش نموده باشند و گاه مىخيسانند بيست درهم آن را در دو سير شراب و دو ماه مىگذارند پس مىآشامند جهت استسقا و تنقيه نفاس و چون شش درهم آن را در يك رطل و نيم آب جوش دهند تا به ثلث رسد ماليده صاف نموده با يك اوقيه روغن بادام جوش دهند تا روغن بماند امّا نسوزد يك درهم تا پنج درهم آن اسهال به رفق نمايند و آشاميدن طبيخ آن جهت عسر البول شديد مفيد و بعضى گفتهاند مسهل سودا و اخلاط بلغميه نيز است خصوصاً كه با دو وزن آن افسنتين بجوشانند و بياشامند و بعضى يك مثقال آن را با دو مثقال افسنتين و با عسل مطبوخ به قوام آورده سرشته شياف ساخته برمىدارند و واجب است كه به حسب اراده اسهال ماء اصفر و هر يك ضم نموده بياشامند و ضماد آن با سركه جهت تحليل ورم طحال . * السموم * آشاميدن آن با شراب جهت نهش هوام . مقدار شربت آن : از شش قيراط تا نيم درهم . بدل آن : سه وزن آن ايرسا و دو دانگ وزن آن مقل اليهود . * الجروح و القروح * ضماد جميع اصناف آن با عسل جهت تنقيه چرك قروح وسخه و قلع خشكريشه و تجفيف جرب رطب به سبب جوهر اكال محلل مجفف آن و با موم روغن جهت جرب متقرح . * الزينه * طلاى برگ آن جهت بهق و قوبا و نمش به تنهايى و يا با كبريت نافع . المضار : مضر محرورين و اطفال و ضعفا و در فصل گرما و بلدان حاره يابسه و بدون تدبير و مصلح . بغايت مضر جگر و مقى و مورث كرب و غم و دو درهم از غير مدبر آن خصوصاً زرد و سياه آن قتال به قى و اسهال و كرب و غشى ، تدبير آن قى فرمودن